🧡Mademoiselle

- و سبز خواهے شد، با باریکہ کوچکے از نور!🍊🍂

راهیان نور

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
7:21 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

انقدرررر دوس دارم قضیه راهیان نور اوکی بشه
با بچه ها برممم>>>>>
امسال ک اصلا مسافرت نرفتم و دلی از عزا درمیارم
و این اخرین سالیع ک میتونم با دوستام خوش بگذرونم :)
چون سال دیگ انقدر درگیر کنکورم ک مطمنم جایی نمیتونم برم
یعنی بتونمم نمیرم اصلا دلم نمیخاد زمان از دست بدم
ولی این سفر باید بشه تا ی خاطره ب یاد موندنی از دوران دبیرستان
تو ذهنم ثبت بشه :)))))
بابام گفت اگ با قطار ببرن اجازه میده
توروخدا دعا کنید رضایت بدن و بتونم برمممم
مرسیییی

برچسب‌ها: 11 ام

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
3:5 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

حلال احمر ثبت نام کردم
بنظرتون تزریقات امپول و سرم یاد میدن ؟!

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
3:1 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

فقط اونجایی ک میگ :
من بی تو میمیرم >>>>>>>>>

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
2:59 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

ولی من اهنگ وبو خیلی دوسش دارم :)
با اینکه جدید نی ولی شده قفلیم ....

مگ میشه تورو دوست نداشت ؟!
حالا هی پیشم نباش.....

برچسب‌ها: music

خیابون گردی

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
12:1 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اخرین مقصدمونم ساندویچی هایدا بود
تو خیابون طالقانی !
من و مامانم رفتیم سفارش بدیم
زندایی2 رفت واس مانیار شیرخشک بگیره داروخونه
زندایی1 ماشین پارک کنه بیاد
ما رفتیم سفارش بدیم طاها هم پشتمون اومد :|
ری*د تو فست فودی طرف
(ببخشید راحت گفتما کلمه دیگ ای واس توصیفش پیدا نکردم😂)
زندایی2 اومد رفت سرویس دستاشو بشوره
در دستشویی جهتش جوری بود ک باز بشه
همه تو خیابون از طریق شیشه فست فودی میتونن تو دسشویی ببینن😂
طاها زرت رفت در دسشویی وا کرد
منم پارهههههه داشتم تصور میکردم
طرف تو دسشویی نشسته باشه جلوشم ک خیابونع😂
دیگ انقدر ترکوند اونجارو یارو گفت خانم بچتون کنترل کنید
نشستیم و ساندویچارو اوردن و خوردیم
خیلی خوش مزه بود و بهم چسبید ولی نمد چرا کوچیک بود
رسیدیم خونه گشنم شد :|

برچسب‌ها: خاطرات باحال

خیابون گردی

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
11:46 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

بریم ادامش بگم .....😂
بعد از اینکه دیروز بهم ملحق شدیم
و یکم جلوتر رفتیم
باهم رفتیم نمایندگی تولیکا ک همه کاراش مزونی و واقعا شیک
و همینطور ب شدت گرووون !
همینجور مشغول دیدن کاراشون بودیم فروشندهه صداش درومد
خانم ببخشید پسرتون انبار منبار مارو ریخت بهم😂
هی ب لباسا دست میزد منم عصبییییییی
ولی هیچی بروز نمیدادم
تا اینکه یکسری دورس توجهمون جلب کرد خیلیم خوشم اومد ازشون
ولی ب زنونه نبودن یعنی جز کارای اسپرت
زندایی 2 طوسیشو واسه داییم خرید زندایی 1 ابیشو واس داییم خرید
منم صورتیشو واس خودم برداشتممم
ها هاااااا با داییام ست کردمم >>>>>>>
اومدیم حساب کنیم اونا حساب کرد منم اومدم حساب کنم واس خودمو
اونا اونور بودن دیدم طاها پشتم داره ب میله شال ها دس میزنه
و فروشندم کنارش بود
سوسکی ب فروشندهه گفتم بزنش
زنه ریسه رفته بود اینجور میگفتم😂
بعد یدق دیگ دیدم طاها پشت دخل واساده
زنه رنگش پرید گفت شما نبااااید بیایید اینورااا
خریدمون تموم شد و اومدیم بیرون

برچسب‌ها: خاطرات باحال

خیابون گردی

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
11:33 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اقا اینو نگفتم از دیروز
زنداییم1 پفیلارو واس طاها خرید و گفت دم در بشین
بوخور تا ما مفازرو بگردیم ک بعدش اومدن
و باهم رفتیم ب سویه مغازه ی بعدی !
مغازی بعدی لباس خونگی فروشی بود
طاها شیطوووووون اونجارو گزاشت رو سرش
یلحظه دیدیم کل مغازه زیر پامون پفیلاعه😂
فروشنده مفازه عم تخس و تو لپ نرو !
عصبانی شد ب ظاها گفت
پسرممم یجا بشین بوخور دیگ کل مغازرو کردی پفیلاااااا
بعد جارو گرفت دستش تمیز کرد
زنداییم1 گفت خانم ببخشید شرمنده
بدید خودم کل مغازتون تمیز میکنم :)
زنه گفت ن مرسی خودم میکنم
منم از درون پارهههههههههه
خلاصه زنداییم1 طاهارو ورداشت باهم رفتن بیرون مغازه
یدونه شلوار خونگی از این نرما با طرح گوربا برداشتم
با یدونه شلوار دیگ ک اونم خونگی بود ولی مدلش بالاتر خیلی خونگی نبود.
اومدیم حساب کنیم و زنداییم 2 گفتش ی تخفیفم بدید
مامانمم خندید گفت با کارایی ک طاها تو مغازه کرد تخفیفم بدن😂
فروشنده تخسم گفت اره مامانشم جینفنگ زد :|
حساب کردیم و اومدیم بیرون

پ.ن : زندایی1 مامان طاها و زندایی بزرگمه , زندایی2 مامان مانیار و زندایی کوچیکمه

برچسب‌ها: خاطرات باحال

خیابون گردی

شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۹
11:28 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

امروز از مدرسه اومدم ناهار قیمه داشتیم
لباسامو دراوردم و نشستم سریع خوردم
نوبت دکتر داشتم قرار شد زنداییم اینام بیان باهم بریم
ی دوریم بزنیم
خلاصه اومدن دنبالمون و رفتیم
من و مامانم رفتیم دکتر اونا هم رفتن خیابون گردی تا ما از دکتر بیاییم
و ب هم ملحق شیم و باهم بگردیم
رفتم دکتر و کلییییییی داروووووووو و درومدیم و یجا قرار گداشتیم همو پیدا کنیم
خیلی خوب بود و خوش گذشت ولی طاها پسر داییم خیلی شیطونه
همش رو اعصابم بود
یکم گذشت و گفتیم دور هم ی باقالی بزنیم
جاتون خالی کلییییی چسبید :)
یکم رفتیم جلو تر طاها گیر داد پفیلا میخام
زنداییمم براش خرید گفت بشین بخور تا ما این مغازرو ببینیم
منم نشستم پیشش تا اونام اومدن و باهم رفتیم سمت پارکینگ
ماشینو برداشتیم و گفتیم بریم شام بوخوریم
اونا ژامبود مرغ و قارچ خوردن من و طاها هم برگر مخصوص
خیلیم خوشمزه بود
شام و خوردیم و راه اوفتادیم
مسیر برگشتم با اهنگ ترکوندیمممممم گوشام زنگ میزن دیگ اخراش
فقط تو کف طاهام ک رانی خورد پیراشکی خورد باقالی و بیسکوییت و برگرهم خورد
ولی چیزی دفع نکرد :|

برچسب‌ها: خاطرات باحال

شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۹
12:32 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

ی بدبختی داره تاریخ میخونه و هنو شیمی شروع نکرده :)
واسش دعا کنید فردا ازش تاریخ نپرسن توروخدا
خیلی خوندم ولی تسلط کافی ندارم نمیخام ضایع بشم یا منفی بگیرم
دعا کنید واسمااا :(

برچسب‌ها: 11 ام

کلاسور :)

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۲۸
12:54 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اومم دیروز رفتم لوازم التحریری
ی کلاسور و ی دفترچه یاد داشت و ی پلنر و ی تودولیست دیدم
خیلی خوشگل بود اگر میخواستم بخرم ست میخریدم
از محصولات دایان بود سری انجل خیلی دوس داشتم
ولی خب هیچی نخریدم جز ی تودولیست
ب مامانم گفتم ترم یک کارنامم خوب شد یدونه کلاسورش برام بگیر
گفت باش :)
راستشو بخاید اگر بگیرم نگه میدارم با خودم میبرم دانشگاه انشالله
با اینکه خیلی دخترونه و بچگونست ولی خب دوسش دارم :)

این داستان : من و ددی بزرگه

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۲۸
11:15 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

مکالمه من و پدر بزرگم 7 صبح :
_ نگین ! نگین جان :)
+بله
_پاشو گفتی 7 بیدارت کنم
+پاشودم
_پاشو
+بخدا پاشودم
_پاشو دختر
+خوابم میاد خب :)
_منم خوابم میاد بخاطر تو بیدار شدم بیدارت کنم ! پاشو
+شدم
_خودت گفتی الکی میگی پاشودم حتما بلندت کنم
+الان پا میشم دیگ ....
( بلند شدم نشستم ولی باز چشام بستس )
_پاشو صورتت اب بزن نگیری بخابیا !

پاشودم رفتم صورتمو شستم یکم خوندم یکمم تو لپ تاپ اومدم
دیدم هی بالشتم داره چشمک میزنه عوضی😂
چشامم داره میوفته
گرفتم باز خوابیدم :)))
ساعت 11 بود پاشودم ها ها هااااااااا

برچسب‌ها: خاطرات باحال

مامان دورتون بِگرده !

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۷
7:54 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

خدایاااا
خدای گَشنگم ، چی بود من دیدم ؟!😔
درد داره ....
کاش نمیدیدم
کاش اون صحنه های دلخراش نمیدیدم
دور تک تکشون بگردم
خیلی کوچولو و نازَن ، قربونشون بشم الهی
خیلی زود بود واسشون
اخ من فدای اون بدن ضعیف و نازتون بشم فرشته های الهی
که میدیدم دلم واستون تیکه تیکه میشد💔

بغض راه گلومو گرفته....
کاش نمیدیدم
الان ک دارم واستون مینویسم ، از گوشه چشمم اروم اروم داره اشک میاد🥲💔🌱
بَرنمیتابَم
غصه تمام وجودمو گرفته
دلم میخاد بگیرمشون تو بغلم
کاش میتونستم کاری انجام بدم . کاش !
خیلی حس بدیه ک نمیتونم کاری کنم
دارم حرص میخورم از اینکه من اینجا نشستم و اونا دارن درد میکشن
نمیدونم خانواده هاشون چی میکِشَن
ولی تو هر ثانیه ای ک فیلم جلو میرفت و میدیدم بچه ای جون نداره و دارن میبَرنِش
انگار بخشی از وجودمو از دست میدادم و میگفتم مامان دورتون بِگرده قَشنگای من!🥲🖤🤱🏼

پیتزا

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۷
12:34 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

پیتزا دیگ پیتزای من نیست .
دیشب بهش گفتم دوست دارم
ناراحت شد .....
فک کرد چشم دیگ ای بهش دارم
ولی اونجور نی
همیشه ب چشم ی رفیق دیدمش
ن چیز دیگ :(


پ"

برچسب‌ها: پیتزا🍕

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۷
9:16 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....



نگاهش را تماشا کن !
اگر فهمید حاشا کن....

برچسب‌ها: پرتقال من

ریکیست گگگگ

دوشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۴
3:6 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

ب تیچرم ک تو اینستا پی ام دادم
جوابم نداده ولی رکوست داده :|

هول :|

هع !

دوشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۴
3:4 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اخ یک ربعی میشه از مدرسه رسیدم و تو کلاس زبانم "
امروز و دیروز ب شددددتتت مضخرف گذشت
دیروز دو زنگ اول بخاطر مراسم رفت
زنگ سوم معلم زمین شناسی نداشتیم و بیکار زنگ چهارمم کااگاه ک بیکار
زنگ اخر هم انسان و محیط ک از خستگی خوابیدم :|

امروز زنگ اول زیست ک عاشقشممم عالیههه :)
زنگ دوم عربی داشتیم ک تدریس کرد ولی جلسه معلمان بود و رفتیم حیاط
زنگ سوم معلم ریاضی نیومد و باز بیکارررررررر
زنگ چهارم زبان :|
انقدر خسته و دپرس و بی حال و بی انرژی بودیم معلممون صداش درومد
مام شروع کردیم ب اعتراض :|
حالمون داره بد میشه از بیکاری خیلی مضخرفه !
بدم میاد از زمان از دست دادن و وقت تلف کردن

برچسب‌ها: 11 ام

دوشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۴
12:32 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

خدایا همین الان یهویی...

بوس :)

برچسب‌ها: خدایا

دوشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۴
12:9 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

امروز یهو تو خواب دیدم کلی صدای دس میاد
بیدار شدم دیدم تو کلاس انسان و محیطم تدریس یکی از بچه ها تموم شده
دارن واسش دس میزنن😂

حواسم ب معلم نبود با صدا گرفته گفتم ععععع دس زدید خوابم پرید
همهههه خنده :)😂😂

برچسب‌ها: 11 ام

21 مهر 1402

شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۲
3:9 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

یازدهم دروس اختصاصی
تراز 4423....رتبه 24361 از 34433 نفر....رتبه منطقه 3 8109.....رتبه شهر 33

یازدهم دروس عمومی
تراز4949.....رتبه 16043 از 34433 نفر....رتبه منطقه 3 5055.....رتبه شهر 17

تراز و رتبه ی شما در میان 34405 نفر شرکت کنندگان در آزمون تا پردازش اول محاسبه گردیده است .

افزایش تراز 206
رتبه در شهر (قبلی بهتر بود )
درصدا بهتر نشده ولی منفیا و غلطا خیلی کمتر شده

برچسب‌ها: قلمچیز

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
1:18 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

وقتی حالت بده و میخای حافظ بخونی :)

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم .........که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
.
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم.......یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
.
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم.........تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
.
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو....گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
.
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح......شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
.
سینه تنگ من و بار غم او هیهات مرد.... این بار گران نیست دل مسکینم
.
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر........ این متاعم که همی‌بینی و کمتر زینم
.
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر............. که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
.
بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند.... که مکدر شود آیینه مهرآیینم

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
12:49 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

یارو طرفش دوسش نداره و حال اوکی نداره
ت چون رفیقشی سعی میکنی کنارش باشی , ارومش کنی
بهش بفهمونی هر اتفاقی ک اوفتاده ب صلاحشه
و خدا یچیز بهتری واسش در نظر گرفته

اخرشم برمیگرده میگ عوض شدی
نمیتونم باهات رفاقت کنم
مراقب خودت باش , بای !

دنیایه زیباییست :)

برچسب‌ها: مزخرف

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۲۱
9:43 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

سایت ی مشکلی واسش پیش اومده نمیتونم ازمونم بدم
حالا کد ملی و رمزم دادم پشتیبان ک درست کنه تا ساعت 4 ازمون بدم :)


کی میخاد واس فردا تاریخ و فارسی بخونه ؟!
خرررررررررر

برچسب‌ها: قلمچیز، 11 ام

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
8:26 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

سوسیس بندری تندی >>>>>>>>>>>

این بشر چرا انقدر خوشمزس ؟!
بعضی چیزا اصن نباید بهشون گفت غذا
ی طبقه بالاتر از غذان :)

مثلا حیف نیست ب عدس پلو بگیم غذا ب لازانیا هم بگیم ؟!

برچسب‌ها: شکمو

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
4:9 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

ممنون بابت تبریکای قشنگتون واس روز جهانی دختر :)
مرسی ک یادتون بود و بعضیاتون کلی کادو قشنگ واسم فرستادید
واقعا شرمندم کردید اصلا راضی ب زحمتتون نبودم .....
کادو هارو ک انباکس میکردم از ته ته دلم خوشحال شدم بابت اینکه
بازدید کننده هایی ب ماهی شما دارم :)


پ.ن : شاید باورتون نشه ولی یکنفرم یادش نبود روز جهانی دختره و بهم بگه.
پ.ن 2 : من ک میدونم رفتید واسه همه دخترای بلاگفا تبریک گذاشتید
واس من نزاشتید ! یادم میمونه :(

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
3:45 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اخ خدایا بوس بهت :)

داره بارووون میاد
چ خوشگلههه

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
3:4 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

ب تیچر میگم میشه شماره بدید تلفنی صحبت کنم باهاتون ؟! :)
ایدی اینستاشو داده میگ ویس بفرست :|

اوکی مگ شمارتو میخام بوخورم ؟! حداقل ایدی تلگرام بده
ینی هیچ اپلیکیشن دیگ ای نداره ؟؟؟

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
2:57 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

33 کامنت تایید نشده !
میخونم کامنتاتونو خیلی خوبییید >>>>
ولی خب حس پاسخگویی و تاییید نیست :|

عایییی اگر بدونید هوا چ قشنگهههه :)
الانم تو کلاس زبانم
دعا کنید واسم از پسش بربیام



امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

#روزشمار تولد
    فروردین2 ~ قدیمیم
    فروردین16 ~ ستاره
    خرداد26 ~ بهار
    مرداد5 ~ پسرخالم
    مرداد25 ~ مهدیه
    5 مهر ~Astronaut
    مهر23~ عاباس
    ابان7 ~امیر
    ابان26 ~ رقیه
    دی3 ~ نرگس
    دی23 ~ صبا
    دی 30 ~ میم
    بهمن1 ~ ماه نقره ای
    بهمن22 ~ پیتزا
    بهمن26 ~ فاطمه پزشکی
    اسفند 7~ حنا
    اسفند27 ~ آوا

کد بارشی قلب

کد بارشی ستاره

کد بارشی برف

© 🧡Mademoiselle