🧡Mademoiselle

- و سبز خواهے شد، با باریکہ کوچکے از نور!🍊🍂

خیابون گردی

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۳۰
11:33 AM
دختر بــ✿ــــــــهار....

اقا اینو نگفتم از دیروز
زنداییم1 پفیلارو واس طاها خرید و گفت دم در بشین
بوخور تا ما مفازرو بگردیم ک بعدش اومدن
و باهم رفتیم ب سویه مغازه ی بعدی !
مغازی بعدی لباس خونگی فروشی بود
طاها شیطوووووون اونجارو گزاشت رو سرش
یلحظه دیدیم کل مغازه زیر پامون پفیلاعه😂
فروشنده مفازه عم تخس و تو لپ نرو !
عصبانی شد ب ظاها گفت
پسرممم یجا بشین بوخور دیگ کل مغازرو کردی پفیلاااااا
بعد جارو گرفت دستش تمیز کرد
زنداییم1 گفت خانم ببخشید شرمنده
بدید خودم کل مغازتون تمیز میکنم :)
زنه گفت ن مرسی خودم میکنم
منم از درون پارهههههههههه
خلاصه زنداییم1 طاهارو ورداشت باهم رفتن بیرون مغازه
یدونه شلوار خونگی از این نرما با طرح گوربا برداشتم
با یدونه شلوار دیگ ک اونم خونگی بود ولی مدلش بالاتر خیلی خونگی نبود.
اومدیم حساب کنیم و زنداییم 2 گفتش ی تخفیفم بدید
مامانمم خندید گفت با کارایی ک طاها تو مغازه کرد تخفیفم بدن😂
فروشنده تخسم گفت اره مامانشم جینفنگ زد :|
حساب کردیم و اومدیم بیرون

پ.ن : زندایی1 مامان طاها و زندایی بزرگمه , زندایی2 مامان مانیار و زندایی کوچیکمه

برچسب‌ها: خاطرات باحال
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

#روزشمار تولد
    فروردین2 ~ قدیمیم
    فروردین16 ~ ستاره
    خرداد26 ~ بهار
    مرداد5 ~ پسرخالم
    مرداد25 ~ مهدیه
    5 مهر ~Astronaut
    مهر23~ عاباس
    ابان7 ~امیر
    ابان26 ~ رقیه
    دی3 ~ نرگس
    دی23 ~ صبا
    دی 30 ~ میم
    بهمن1 ~ ماه نقره ای
    بهمن22 ~ پیتزا
    بهمن26 ~ فاطمه پزشکی
    اسفند 7~ حنا
    اسفند27 ~ آوا

کد بارشی قلب

کد بارشی ستاره

کد بارشی برف

© 🧡Mademoiselle