- و سبز خواهے شد، با باریکہ کوچکے از نور!🍊🍂
همیشه باید پیش دوستام خجالت بکشم🙂😭💔
بزنید ادامه...
ادامه نوشته..این پست ادامه پست قبلیه ...
پس اول اونو بخونید
خلاصه ناهار خوردم و بعدش سریع رفتم دوش گرفتم
اومدم بیرون اماده شدم ی ارایش ریزی کردم
و لتس گو تهران😂🦖
رفتیم خونه عموم اینا دیدن پسر عموم کارن "
ک تازه بدنیا اومده :) وای خدایه من انقدر قشنگ و نازنازی بوددد
یکم اونجا نشستیم و بعدش درومدیم بیرون
دیگ دیر بود ساعت 6 رفتیم ایران مال
اخرین باری ک رفته بودیم فکنم سال 97_98 بودش
ب شدت قشنگتر جدید تر و شلوغ تر شده بود
و سری پیش زیاد نگشته بودیم
اول از مراکز خرید شروع کردیم
و ی لوستر انتخاب کردیم و انشالله اگر مامان قشنگتر از اون نبینه
قراره بخریمش 😂🦖 و همینجور دور زدیم
کتابخونشو رفتیم ی جاهاییش عکاسی کردم
و بعدش رفتیم شام خوردیم ی پیتزا چیگن الفردو
با ی هات داگ و نوشابه لیوانی :) و خب خیلی چسبید
و غذای دلچسبی بودش بعد کنکور 😂🍓
و اینکه خوشحالم تموم شد :))
همین...
بعدا عکساشو میزارم یا در ادامه همین پست
دیشب ساعت 2 خورده ای خوابیدم ساعت 5 خورده ای بیدار شدم
واقعا خوابم نمیبرد خسته بودم ولی معده درد داشت داغونم میکرد
و سر قضیه هایی ب شدت ناراحت بودم ..
خلاصه بیدار شدم صبحونمو خوردم تا معدم پر بشه
و بعدش قرص فلوکستین خوردم تا استرسم کم بشه
ارومم کنه تا اذیت نشم و بعدشم حاضر شدم
و پیش ب سوی حوضه🚶🏼♂️
هیچکسو نیافتم تا ستاره اومد رفتم پیشش
دوست نداشتم کسیو ببینم اصن نیمدونم چرا
چند روز پیشم ب نازنین گفتم منو دیدی بگیر یجور ک کسیو نبینم😂🦖
و بعدش شماره صندلیامون پیدا کردیم
با ستاره و پرینا سارا صبا مهرانه رفتیم تو
ی اب معندی دادن ی تیتاب جامو پیدا کردم و نشستم
وای اینو بگم بچه های فرهنگیان چادری شده بودنن😂
ازمون این سری بنظرم از اردیبهشت سخت تر بودش
اردیبهشت ب اندازه نیاز ریاضی جواب دادم یسریش غلط بود یسریش درست
ولی باز حل کردم و همین برام حس خوبی داشت
برای منی ک میخاستم 0 بزارم
ولی اینسری انقدر شک داشتم و سخت بود برام سفید گذاشتم
و ترسیدم شک دار بزنم و حرص خوردم ازینکه زمینش راحت بود
الان همه ملت بالا میزنن باز من کممم جواب دادم....
ولی ب هر حال بخاطر قرص رو هوا بودم
راستش با اینکه ضعیفم ولی تمام زورمو زدم
و حتی مباحثی ک نرسیده بودم مرور کنم سوالاشو میخوندم
یا ریاضی خیلیییی سعی کردم یجوری بزنم ب هر روشی
و ازین بابت خوشحالم:))🥰
چون یهو سرم اوردم بالا دیدم سر دفترچه اخر همه سرشون رو میزه
هیچجوره نمیتونستم این حرکت بزنم😂
این اخرین فرصت من بود :)))
و در اخر تایم ازمون تموم شد و اومدم بیرون با بابا اومدم خونه
گرفتم تخت خوابیدم (1 الی 2 ساعت ) و بعدش بیدار شدم
ناهار ی 2 تا قاشق خوردم هنوز درد معده داشتم از دیشب
و اثر قرصه میرفت بدتر میشد
ادامه در پست بعدی😂
خدایا مراقبشون باش😭
زهرا _ مانی _ امیر _ نرگسی ک نمیدونم میده یا ن
فاطمه دوستم _ اصن همه...

باز هم هنر نمایی های خانوم همسایه😭💅🏼
+همبرگر
چرا همه میگن نمیاااد
چطوری وسط این گرما داره بارون میاد
کسی بوده تا همیشه محدود بمونه ؟!
من میترسم اونجوری بشم
چند تا دلیل بیارید ک نترسم
میدونم مسخرست ولی ذهنم درگیر میشه یهو
شماهم خیلی رندوم ممکنه تو طول روز دستتونو ببوسید
یا من کم دارم ؟ دور و برم ک اینجوری نیست
حالا گفتم شاید دور تر باشه🦖😂😭
من حس میکنم خدا علاقه خاصی ب نماز صبحای بنده داره
برا همون هر ساعتی بخابم این موقع بیدارم😌😂
حسودی کنید :))))))
روتین پوستی دیشبمم انجام دادم
سهم شیر قبل خوابمم خوردم
داشتم فکر میکردم چقدر خوب میشد اگر ساعتا برعکس بود
چون الان هوا خیلی خوبه خنک و عالی
جون میده برای کار کردن و خیلی از فعالیتای دیگ
عوضش ازون ور ۱۲ ظهر تا ۶ غروب ک هوا گرمه ادم بخابه....
تو این ۴ ساعت خوابم دیدم اونم چییییی شبیه سریال فرام بود🤦♀😂
همین سریال اخری ک دیدم بااین تفاوت ک هیولاها هرکسی
ک بیرون خونست نمیخورن فقط منو میخورن !!😈
و مثل سریال نبود ک بمونی خونت در امانی
میومدن خونه رو هم میگشتن پیدات میکردن🤦♀ وای خیلی باحال بودش...
حالا من کجا قایم میشدم ؟! تو حموم😔😂
حالا جالبیش اینه وجودتو حس نمیکردن
فقط نباید میدیدنت مثلا باید کامل خودمو میپوشوندم ی گوشه میخابیدم
حالا فوبیام : نکنه جاییم معلوم شه🙂🦖
و عجیبه تو خوابم میدونستم اینارو قبلا تو سریال
دیدم واقعی نیست و نمیترسیدم !
مامان بزرگمم هر سری میپرسه دختر جان
تو چرا صبحا سر جات نیستی🚶♀
من الان پاشدم
جالبه دیشب میخواستم روتین پوستی انجام بدم
گفتم میدممم دیگ اومدم جلو لپ تاپ
قشنگ خوابم برد😭😂
حسادت از نوع رقابتی ولی توانایی رقابت دیگ نداری

خب خوابم نمیبره کمی بنویسم ی بحثی با خانواده پیش اومد
انقدر فشاریم کرده بود برداشتم اینو نوشتم بحث و گفت و گومون
درباره این بود ک کلی چنل خوب برای زبان تو یوتیوب پیدا کردم
ک خیلی خوبه و نیاز نیست کلاس مکالمه ثبت نام کنم
و شروع کردم از گفتن اینکه چجور برنامه ای و اینا
خب قبلا هم دنبال ویدیو های مدیتیشن بودم شنیده بودم ک تو یوتیوب میزارن
یا استاد مصلایی تحلیل های ازمون شیمی میزاشتن یوتیوب
و من نداشتم همیشه عقب میموندم...
حتی فیلم سریالارم دیدم داره و نیاز ب دانلودش نیست دیگ
و بابام اینجوری بود ک فرقی با اپارات نداره و اصلا نیاز نیست داشته باشی
یجوری ک انگار واقعا دارن بچه گول میزنن
انگار خودم نمیفهمم هیچی و منتظرم اونا بگن !!
در صورتی ک من خودم اپارات دارم برا فیلمام و درک اینو دارم چ تفاوتایی داره ....
بیایید ادامه
مامانمم عین خودمه کافیه یچیزی بخرم تا از ذوقم زود استفادش کنم :)
بچه بودم یچیزی میخریدم حتی باهاش میخوابیدم
الان از بیرون اومده وسایل روتین پوستی خریده
یسریاش تموم میشدن یسریم جدید گرفته
الان فوری افتتاح کرد🙂😂 حتی صبر نکرد برسه اخر شب
منتظرم تموم بشه کارش تا منم برم سراغشون ...
همیشه وقتی نلین پیشم بود باید مراقب غذا خوردنش میبودم
اینکه گشنه نمونه یا اینکه خوابم نبره تنها بمونه
ولی امروز انقدر حالم بد بودش بدون اهمیت دادن بهش
فقط رو تخت بودم و عرق سرد میریختم از درد
حتی فکر نکردم ب اینکه ممکنه گشنش باشه
باز خوبه ی چند باری با رقیه صحبت کردم
باعث میشد یادم بره اوضاع
چقدرم بد موقع سریالم تموم شد کاش چند قسمت میموند
امروز میدیدم یا اصن امشب ... نمیدونم چیکار کنم
با🍕باز دعوا کردم اونم سر چی سر اعتقادات اینکه باهم دیگ فرق میکنیم ....
خیلی عجیبه همه دوستاش با من هم عقیده هستن
ولی مشکلش فقط منم ! و بزور میخاد منو قانع کنه
قانع کردن کسی تو این قرن با وجود مقالات گوگل و هوش مصنوعی و قران
کار مسخره ای هستش چون هرکس هر شبهه ای براش بوجود بیاد
میره تحقیق میکنه و خودش مسیرشو انتخاب میکنه !
پس دلیل نداره دخالت کنیم تو عقاید ارزش ها و مسیری ک کسی رفته !!!
و احمقانه ترین قسمتش اینکه با طرف دعوا هم بکنیم
برای من ک اهمیتی نداره بهش گفتم 2 سال باهمیم
عقایدم ن تو کلاسامون تاثیر داشت ن تو حرفامون
تو هیچی تاثیر نداشت نمیدونم چرا اینجوری میکنی باهام 😑
انگار من نماز نخونم مثلا تاثیری رو دوستیمون داره
خیلی دوست داشتم بهش بگم هروقت تونستی بقیه دوستات
و خانوادت متقاعد کنی بیا منم متقاعد کن
هرچی فکر میکنم چ دلیل داره ک من همیشه برمیگردم بهش
جوابی جز اسکل بودن پیدا نمیکنم !
وخیلی جالبه من دیشب بلاکش کردم از همه جا
و حتی پیامکم بهش ندادم
خودش هزار بار پیامک داد از بلاک دربیار
حالا دراوردم میگ ب من پی نده از هیچجا😐🦦
اوه مامیااا خوب شد گفتی اخه رگباری از دیشب داشتم میدادم

پ.ن :عزاداریاتون مورد قبول حق باشه انشالله🤍
امشب با این درد ب شهدای کربلا میپیوندم هوففففف
فکنم کمی دیره برا خوابیدن
همینجوری پیش بره ی 4 5 روز دیگ
خوابم میشه 11 صبح تا 6 غروب😂
تا الان نرفتم اصلن :/
کاش فقط یکمممم
از فکر و خیالام کم بشه بتونم بخابم :/
اینجوری پیش بره گند میزنم ب روزام
چون قاعدتن 7 صب ک پانمیشم🦖
کاش بتونم بخابم
کاش بتونم کمتر فکر و خیال کنم خستم🫠
وی در پی فکر کرده به شت سوالایه نیترو فیزیک حل نکردم همشو
وای اگ درصد زیستم مث اردیبهشت بشه چی
چرا هیچی از فرمولا یادم نیست
گفتی ی سوال از چگالی کلا میاد خب فقط همون تیپ باز سوال بزنم
وای اگ پشت بمونم فیلمای کاموا فیزیک از کجا بیارم
خدایا میشه اعتراضام افزایش نمره داشه باشه
با این نمرات کنکورمم خوب باشه باز هیچی نمیارم
این همه خوندی درصدات مث کسیه ک معارف خونده کنکور تجربی داده
بعد میخای با دو هفته برات معجزه بشه؟!
پتورو رو خودش میکشه اشک میریزه و میاد این لحظات ثبت میکنه🚶♀
امروز تنهام خونه
ی سیخ کوبیده بود ک قرار شد برا ناهار بوخورم
نصفش کردم ی نصف ناهار با برنج
ی نصف الان با نون
انقدر دوسش دارم دلم نمیخاست یجا بوخورم تموم بشه🗿
کوبیده و پیتزا لازانیا و هرچیزی ک دوست دارم
قابلیت اینو دارم 4 5 وعده بوخورمشون و اصلا زده نشم :|
حالا اگر هفته یبار مامانم عدس پلو بزاره جون میدم
امروز ناهار رفته بودیم بیرون ازین رستورانای قدیمی
ن دکوراسیونا کلا قدیمی
واس زمانی ک مردا میومدن غذا بوخورن
تنها میومدن و طبقه پایین میشستن
و اگر میخواستن با زناشون بیان میرفتن طبقه بالا
بخاطر غیرتشون و زناشون روشون نمیشده😂😂
وای همه دوتایی اومده بودن و پیر بودن
مامانم میگفت ینی من و باباتم اینجوری میشیم ؟! :)
گفتم عکس بگیرم زیرش بنویسم پارتنری ک اینجوری نباشه کنسله :)
اینجوری= تو 90 سالگیت دوتایی نیاید کوبیده بزنید😂🦖