🧡Mademoiselle

- و سبز خواهے شد، با باریکہ کوچکے از نور!🍊🍂

خیابون گردی

شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۹
11:28 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....

امروز از مدرسه اومدم ناهار قیمه داشتیم
لباسامو دراوردم و نشستم سریع خوردم
نوبت دکتر داشتم قرار شد زنداییم اینام بیان باهم بریم
ی دوریم بزنیم
خلاصه اومدن دنبالمون و رفتیم
من و مامانم رفتیم دکتر اونا هم رفتن خیابون گردی تا ما از دکتر بیاییم
و ب هم ملحق شیم و باهم بگردیم
رفتم دکتر و کلییییییی داروووووووو و درومدیم و یجا قرار گداشتیم همو پیدا کنیم
خیلی خوب بود و خوش گذشت ولی طاها پسر داییم خیلی شیطونه
همش رو اعصابم بود
یکم گذشت و گفتیم دور هم ی باقالی بزنیم
جاتون خالی کلییییی چسبید :)
یکم رفتیم جلو تر طاها گیر داد پفیلا میخام
زنداییمم براش خرید گفت بشین بخور تا ما این مغازرو ببینیم
منم نشستم پیشش تا اونام اومدن و باهم رفتیم سمت پارکینگ
ماشینو برداشتیم و گفتیم بریم شام بوخوریم
اونا ژامبود مرغ و قارچ خوردن من و طاها هم برگر مخصوص
خیلیم خوشمزه بود
شام و خوردیم و راه اوفتادیم
مسیر برگشتم با اهنگ ترکوندیمممممم گوشام زنگ میزن دیگ اخراش
فقط تو کف طاهام ک رانی خورد پیراشکی خورد باقالی و بیسکوییت و برگرهم خورد
ولی چیزی دفع نکرد :|

برچسب‌ها: خاطرات باحال
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

#روزشمار تولد
    فروردین2 ~ قدیمیم
    فروردین16 ~ ستاره
    خرداد26 ~ بهار
    مرداد5 ~ پسرخالم
    مرداد25 ~ مهدیه
    5 مهر ~Astronaut
    مهر23~ عاباس
    ابان7 ~امیر
    ابان26 ~ رقیه
    دی3 ~ نرگس
    دی23 ~ صبا
    دی 30 ~ میم
    بهمن1 ~ ماه نقره ای
    بهمن22 ~ پیتزا
    بهمن26 ~ فاطمه پزشکی
    اسفند 7~ حنا
    اسفند27 ~ آوا

کد بارشی قلب

کد بارشی ستاره

کد بارشی برف

© 🧡Mademoiselle