یکشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۸
3:14 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....
زنگ و زدم مامانم در و باز کرد
دکمه اسناسور زدم اومد پایین سوار شدم اومدم بالا
دیدم دم خونمون 2 جفت کفش مهمون
داشتم انالیز میکردم کی میتونه با دخترش اومده باشه
زنگ زدم
نازگل در رو باز کرد و اومدم تو
منو میگی دلم ضففف رفتتتت
کراشممممم اومده بود خونمونننننن
با همون حال خسته و کوفته
اصلا هم حواسم بود مریضم
ب مامانش دست دادم بعد ب خودش و محکمم بغلش کردممم
وایییییی این دختر چقدر ناز و قشنگههه قربونش برم
خیلی دوسش دارممم
اصن وایب خوبی بهم میده
ینی اومدم تو خونه دیدمش انگار دنیارو بهم دادن :)))
پ.ن : مهمونمون دختر عموی مامانم
و دخترشم کراشممم >>>>>
برچسبها:
خاطرات باحال