دیشب بابام اینا از عروسی اومدن
دیدم ی قابلمهههههه بزرگ پر جوجه اوردن
منو این همه خوشبختی محالههههه
قابلمش خیلی بزرگ بود
موقع رفتن داداش دوماد ماشینشو میده ک ما بریم عروسی
قبلمه هم میزاره که غذای فردا یعنی امروز پا تختی
بابام بیاره ک بابام اورد خونه
و الان اومدن بردن و کلییی میوه واسمون اوردن :)
خیلی خانواده خوب و دست و دل بازین و ب شدت مهربون
انشالله پسرشم خوشبخت بشه......
دیشب ک من نبودم غذامو به همراه ی فانتا و ی کوکاکولایه قوطی
و ژله دادن مامانم ک واسم بیاره :)
مامانم تعریف میکرد خانوادشون خیلی پایه بودن
یعنی ادم نبوده تو اون تالار ک از طرف مادر دوماد و عروس تراول شاباش نگیره
دسته دسته تراول میریختن سر عروس
اسم تالارشونم کندو بود
همچیشون واقعا پرفکت بود
کارت عروسیشون مخمل سبز بود خیلی قشنگ و ناز بود
همین الان باز ی جعبه شیرینی داد بهمون
ک تقسیم کنیم بین همسایه ها و بقیش واسه خودمون
ولی ما اصلا شیرینی دوس نداریم و شیرینی خور زیاد نیسیم :)