چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۱۷
9:51 PM
دختر بــ✿ــــــــهار....
از جمله بد شانسی های من :
شام و خوردم و اومدم بالا
بالا ک مردونس دم در ب بابا گفتم بیام ؟!
گف اره بیا برو اتاق
رفتم اتاق و لباس خونه گیام و پوشیدم
و نشستم رو تخت پای لپ تاپ
زرت ی مرد درشت سیبیل کلفت در و وا کرد
هول کردم باز نمیدونستم چی بگم
اون بدبختم خشکش زده بود اعصابش
فرمان نمیداد بیاد تو یا بره بیرون درو ببنده برگرده😂
گفتم ببخشیدا
همینجوری نگام میکرد
در و بست رفت
خدایییییییییی بد شانس تر ع من کسی نی😂
برچسبها:
خاطرات باحال