روزای زشت مدرسه !
یکبار یکی از بچه های کلاس بهم گفت تویی ک طرفداری میکنی
یا سکوت میکنی و حرف نمیزنی یا فقط چیزای خوبشون در نظر میگیری
یعنی طرف اونایی یعنی عوضیی یعنی ساندیس خوری یعنی جانماز ابکشی
یعنی طرفدار دزدایی یعنی و...... هزار تنا فوش و بد و بیرا
ک اصلا اینجور نبود ! الان یکی کار اشتباهی میکنه من بهش توهین نکنم و بی احترامی نکنم
یعنی طرفشو گرفتم ؟ واقعا این اخلاق و رفتار منطقیه؟
و جالب اینه اونی ک این حرفو بهم زده ن تحصیلات سیاسی داره ن تحصیلات دینی داره
ن تاریخو ب درستی خونده و ی مشت خزعبلاتی ک کردن تو ذهنش داره پیاده میکنه
و کسی جز اون خزعبلات ذهنش حرف بزنه یعنی درست حرف نمیزنه و فقط اون درست میگه !
و خیلی راحت میگه ک هرکس عقاید خودشو داره من ب کسی بی احترامی نمیکنم
ولی همین ادم با حرفای سنگین و زشتش خیلی منو اذیتم کرد
یبار دور هم بهشون گفت بیایید باهم جرعت حقیقت بازی کنیم!
اوفتاد ب من و اون و با کمال وقاحت و پررویی گفت تا کی امل بازی؟ :)
و من همون لحظه ک غش غش داشت بهم میخندید و بقیه بچه هام میخدیدن
تنهایی تو وجودم موج میزد ک فقط یکی باشه الان کنارم ک درکم کنه و برم بغلش فقط گریه کنم!
شاید ساده از کنار این موضوع رد بشید ولی واس من دردناک بود !
منی ک همه دوسم داشتن همه باهام اوکی بودن اومدم تو کلاسی ک تنها ترینمممم
خیلیا بودن مخالف من بودن ولی احترام میزاشتن , سکوت میکردن و اصلا کاری نداشتن
ولی بعضیا خیلی دل شکوندن !