روزمرگی :)
سلام . ظهر قشنگتون بخیر باشه :)
بریم برای اتفاقای دیروز
راستش دیروز رفتیم خونه مامان بزرگم
بابام صبحش رفته بود و ماهم ساعت 11 اماده شدیم عموم اومد دنبالمون و رفتیم
دیگ رسیدم خونه سلام و علیک و .... ناهار مرغ بود خوردیم
ب مامانم گفتم تو سفررو جمع میکنی من برم ؟
اونم دمشگرم گفت اره , منم رفتم سراغ کتابای زبانم
لغات تمرین کردم و ریدینگ و خلاصه
چون قرار بود ساعت 3 و 30 تو سروش با تیچرم تماس تصویری بگیرم و ازم ریدینگ بپرسه
منم خونه شلوغ بود و رفتم سوپرمارکتی پدر بزرگم نشستم پشت دخل و گوشی گذاشتم رو بروم
ی چند تا سوال ازم پرسید جواب دادم ی چند تاییشو گیر داشتم نتونستم
بعدشم ک تموم شد یکم باهام حرف زدیم و راهنماییم کرد ک چجوری زبان بخونم و .....
خیلی کمکم کرد ک بتونم خوب بخونم و نتیجه دلخواه بگیرم :)
خیلی خوشم میاد ازش.....
خلاصه خداحافظی کردم و رفتم خونه دفتر کتابامو جمع کردم
و حوصله هیچکسیم نداشتم اماده شدم و رفتم حیاط پشتی دوچرخمو اوردم
دستمال کشیدم و خاکشو گرفتم بعد رفتم مغازه ی چیپس و ماست و نوشدنی الوورا برداشتم
ریختم تو ی کیسه و گوشیمم گزاشتم توش , دوچرخمم سوار شدم و رفتم سمت باغ
رسیدم باغمون دوچرخه رو پارک کردم و پیاده رفتم سمت دار و درختا حوصله ادما رو نداشتم ....
یکم گشتم اینور و اونور ی جا پیدا کردم و نشستم خوراکی باز کردم و کلی فیلم و عکس هم گرفتم
و استوری کردم ی فیلمم درست کردم و پست کردم .
تو اپارات میزارم لینکشو میدم بهتون برید ببینید ! فقط امیدوارم یادم نره :)